من نشانی از تو ندارم ، اما نشانی ام را برایت می نویسم .
در عصرهای انتظار به حوالی بی کسی ام قدم بگذار ، خیابان غربت را بگرد .
وارد کوچه های تنهاییم شو ، کلبه ی غربتم را بگرد .
کنار بید مجنون خزان زده ، و کنار مرداب آرزوهای زندگی ام .
در کلبه را باز کن ، به سراغ بغض خیس برو .
غمش را کنار بزن ، مرا خواهی دید با بغضی .
کویری که در عصاره ی انتظار ، کنار دیوار دردهایم نشسته ام
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت 23:37  توسط فرزاد...صلاح الدین
|
