تبليغاتX
برای او -

برای او

صفحه ای خواستم که شرح دل گویم ولی کجاست آن کس که با او گویم

من نشانی از تو ندارم ، اما نشانی ام را برایت می نویسم .

در عصرهای انتظار به حوالی بی کسی ام قدم بگذار ، خیابان غربت را بگرد .

وارد کوچه های تنهاییم شو ، کلبه ی غربتم را بگرد .

کنار بید مجنون خزان زده ، و کنار مرداب آرزوهای زندگی ام .

در کلبه را باز کن ، به سراغ بغض خیس برو .

غمش را کنار بزن ، مرا خواهی دید با بغضی .

کویری که در عصاره ی انتظار ، کنار دیوار دردهایم نشسته ام

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت 23:37  توسط فرزاد...صلاح الدین  |